لاله اینها امروز نمیتونن با ما بیان .
منم که دیگه دارم میرم تا نمیدونم کی .. آپ ۸۷ ایشالا زودتر از پایان فروردین انجام بشه .. تا سال دیگه بای بای

بعله دیگه .. از اونجایی که دیدیم از سال جدید سره کار نمیریم .. تصمیم گرفتیم به شغل شریف کیمیاگری مشغول شویم و با یه ورد نازنین پول رو تبدیل به خاکستر کنیم ..گفتم که تصمیم دارم دوربین بخرم .. آقای همسر گل گلاب بعنون عیدی ۶۰۰ تومن بهم داد که برم باهاش دوربین بخرم .. حالا قرار بود پنج شنبه با مونا بریم جمهوری که با هم خرید کنیم .. چهارشنبه عصر رفتیم گلستان تا برا آقا پسری کفش بخریم که چشممون به جمال نمایندگی سونی روشن شد و از اونجایی که دیدیم دوربین مدنظر ما رو داره تصمیم به خرید از همونجا گرفتیم .. حالا جالبه هومن همیشه منو دعوا میکنه که پول زیاد همراهم نبرم .. اونروز هم من دختر حرف گوش کنی شدم و فقط به اندازه خرید پسری و احیانا یه شلوار برا خودم پول برداشتم ..بعد اینکه دوربین رو دیدیم .. هومن میگه خب بریم بخریم ! میگم من الان پول همرام نیست .. همش ۱۷۰-۱۸۰ تومن دارم .. میگه وااااا چرا ؟ میگم خودت میگی پول زیاد همرام برندارم .. خلاصه بعده اندگکی غرلند برگشتیم خونه و بنا شد ۵شنبه بریم ..از مونا جان عذر خواستیم و ۵ شنبه با مامان و پسری و هومن رفتیم گلستان و یه دونه از اینها خریدیم ...حالا تو فاصله ای که داشتن دوربین رو از انبار میاوردن .. منم سرکی به جواهری محبوبم نیکا زدم و طبق معمول عاشق چند تا چیز میز شدم .. از اونجاییکه اگه به یه چیزی کلید کنم باید انجام بدم و از اونجاییکه پول بادآورده تو جیب داشتم .. طی یک عملیات انت-حاری جمعه صبح بازم رفتیم گلستان و من یه انشگتر و گردنبند زمرد خریدم .. هورراااااا زندگی چه زیباست .
بعدشم رفتیم برا پسری کفش خریدیم .. خدایا آخه یه وجب فینقیل رو چه به کفش کالج !!!!
امروز آرش و لاله اینها میان تهران .. شدیدا خوش خوشانمونه .. رئیس جان هم رفتن سایت . آههههه باورم نمیشه چند روزه دیگه سال تموم میشه .. بنده از اونجاییکه زیادی ولخرجی نمودم دیگه برا کفش و شلوار و لباس پول نداشته بیدم .. البته هیچم ناراحت نیستم چون از بقیه خریدهام به اندازه همه دنیا راضیم .
یک روزگی

یک ماهگی

دو ماهگی

سه ماهگی

چهار ماهگی
پنج ماهگی

شش ماهگی

قربونت برم مامان که غیر از اون روز اول که زشتیت انکار ناپذیر بود .. همیشه برام زیبا بودی و دلنشین . کوچولوی من کاش میشد هر روزتو حبس کنم .. کاش میشد از ثانیه هات سیر بشم
کاش میشد عکسهات خاطره نمیشد و همیشه برام همینقدری بمونی

بله دوستان عزیز .. بندهم هم اکنون از محل کارم با شما سخن می گویم
باورم نمیشه که دوران کارمندی شروع شده .. دیشب عین شب سیزده فروردین دوران تحصیل استرس داشتم . شب که پسری برا شیرخوردن بیدار میشد .. خدا خدا میکردم که دوباره دنده یکساعت یکبارش رو چاق نکنه .. که خوشبختانه از ساعت ۲:۳۰ تا ۵:۳۰ مهلت داد و خوابید .. وااای صبح که شیرشو دادم یه ماچ گنده از لپاش کردم و گذاشتمش تو تختش .. عین فرشته ها خوابید ... دلم براش تنگ شده !
البته یه مقدارم خودمو لوس میکنم .. چون سابقه داشته ۳-۴ ساعت بذارم پیش مامانم و برم ددر دودور .. ولی الان فرق فوکوله !
هنوز نمیدونم برنامه ام چیه .. کار خاصی برا انجام ندارم .. ایمیل های تلمبار شده چک میکنیم !