تو این 5 هفته ای که ما اینجا بودیم تنها انیس و مونس من لپ تاپ جیگرم بوده و هست .
خب من وقتی ایران هم بودم همیشه و هر لحظه پای لپ تاپ بودم ، با توجه به اینکه الان مسئولیت هام بسیار کمتره و سرعت اینترنت هم بسیار حال بده هست ، حیفم میاد استفاده نکنم .
مخصوصا از وقتی هم این لپ دسک جیگر رو خریدم ، بدون عذاب وجدان ساعتها بغ..ل..م میگرمش و با خودم میبرمش تو ت..خ..ت .
از اولش هم من انسان دیر خوابی بودم ، شبها که همه میخوابن من یا پای نت هستم یا پای تلویزیون .قربون کانالای ت..ر..ک هم برم که برای پر کردن وقت همه مدلی برنامه داره .
حالا اینجا که هستیم اولا از صبح تا شب تلویزیون در بست در اختیار کودکان دلبندمان است که کارتون روشن باشه ولی رو اعصاب من پاتیناژ برن و نیگا نکنن .
کانالای تلویزیونیشون چندان برنامه های جذابی نداره ، میمونه سریالا و فیلمهاشون که بی تعارف بگم ، من روم نمیشه جلوی مامان بابام یا هر کسه دیگه بشینم پای فیلمهایی که حداقل یکی دو صحنه توش داره .
باز فیلما و سریالای ترک حداکثرش به یه صحنه م...ا...چ و ت ... خ ... ت ختم میشه .
اینه که خودم رو از بند اون رها کردم ، یه مبل هم دقیقا کنار تلویزیون انتخاب کردم برا خودم که اصلا دیدی رو تلویزیون نداره و اصلا معذب نمیشم اونا چی نگاه کنن !
تمام وقت هدفون تو گوشمه و دارم سریالای ترک رو میبینم . تا چند وقت پیش درگیر سریالی بودم که اولاش رو ندیده بودم و یه کوچولو از بعضی قسمتهاش رو دیده بودم ، اخیرا هم به سرم زد قسمتای اول سریال محبوبم رو ببینم این شد که افتادم رو خط دوره این سریال عشقی تین ایجری !!! ( مهسا میدونه من چی میگم
)
آقا چشمتون روز بد نبینه ، اعتراف میکنم بنده بشدت و دوباره و صدباره عاشق این سریال شدم و عین دختر بچه های 15-16 ساله با دیدن هر صحنه اش بند دلم پاره میشه ، انقدر عاشق شخصیت های اصلی سریال شدم که بی اختیار دلم میخواد اینا تو زندگی واقعی هم با همدیگه عاشق معشوق باشن .
بعد کارم شد رصد کردن مصاحبه ها و اخبارات این دو هنرپیشه که صد البته به نتیجه نرسیدم و دیدم اینا هر کدوم زندگی خودشون رو دارن و اصولا آقای هنرپیشه که دست بر قضا مدل و مانکن هستن ، اصلا از دخترایی با مشخصات پارتنر سریالیش خوشش نمیاد ، حالا تو این کند و کاوها به شدت از شخصیت این پسره خوشم اومد جای برداری بسسسسسیار بسسسسسسیار جذاب و خوش تیپ هم هستن ( مگه نه مهسا ؟ )
انقدر پسر آقا و خوش صحبتیه که حد نداره ، اصلا هم اهل چسی و افاده نیست .. یه ایراد بزرگ داره اونم اینه که تو 20 سالگی سیگاریه شدید !
خلاصه که مریم خانوم درحال حاضر تند تند درحال سریال دیدن و دوره کردنه ، جالبه با وجودیکه من همیشه این سریال رو دنبال کردم ولی بعضی قسمتهاش از دستم در رفته و الان که میبینم خیلی بیشتر میچسبه .
از طرف دیگه دوباره یه ویروسی تو خونه جا خوش کرده که من و آبجی خانوم و قرتی قلمبه درگیرشیم .
نوع مال من اینه که به محض خوردن هر چیزی دل درد میگیرم و حالت تهوع میگیرم اینه که منم از فرصت استفاده میکنم و پرخوری نمیکنم .
مامانا رم دیدین که حسسسسسساسسسسسسس .. تا سه روز پیش غر میزد به جونم که مریم لاغر شو ، کم بخور !
امشب درحالیکه کنار نخودی دراز کشیده بودم و دست بر قضا لپ تاپ هم خاموش بود تا نخودی بخوابه ، شنیدم که مامانم به بابام غر میزنه که مریم همه زندگیش شده لپ تاپش و صبح تا شب پای اونه !!
رفتم پیشش میگم چیه ؟ میگه صبح تا شب با لپ تاپت ور میری و از خورد و خوراک افتادی ، نه ناهار میخوری ، نه شام !!
میگم مادر من چیکار کنم به محض خوردن چیزی دل درد میگیرم ،خب اشتها ندارم .
منکه بچه نیستم ، کنکوری هم نیستم که بگی فکر و ذهنم از درس منحرف شده ، چیکار به کار من داری آخه ؟
مامانم میترسه دخترش عاشق شده باشه و از خورد و خوراک بیفته !!! فک کن تو این سن و سال با 10 سال سابقه ازدواج و یه بچه ، هنوزم نگرانمه !!
خلاصه این لپ تاپ من خاری در چشم بقیه است ولی کیه که از رو بره ، تا جمعه بیشتر فرصت ندارم ، بعد که همسری بیاد دیگه انقدر ریلکس نمیتونم بشینم پای سریال !