راستش رو بخواین اصلا قصد نوشتن این پست رو نداشتم ولی بعضی اوقات انقدر بهم فشار وارد میشه که داغون میشم . از اونجایی که از ریزترین تا درشت ترین اتفاقاتم اینجا ثبت میشه ، اینم میشه مثل اونا :
اومدن به آمر ..ی . کا رویای دست نیافتنی خیلی ها بوده و هست ولی من نه .. اصلا جزو 5 ترجیح اولم برای مسافرت نبوده . همیشه دلم میخواسته اگه خواستم یه سفر پرهزینه و خوب برم از ایتالیا و فرانسه شروع کنم ، یونان برم ، کلا اروپا برام جذابتر بود تا آمریکا .
لاله همیشه تو گوشم میخوند بجای سفرهای الکی اینور اونور ، پولاتون رو جمع کنین ، بیاین اینجا .ولی من خیلی اهمیت نمیدادم . حقیقتش اینه که اون موقع ها فکر نمیکردم پولش هم جور بشه ، خورد خورد ، ریز ریز ، اصلا یهو نمیدونم چی شد که هم موقعیت جور شد و هم پولش .
الان 4 هفته اس که اینجام ، میشه گفت 1/3 پولی که همرام بود رو خرج کردم که از این مقدار یه جفت کفش و یه کاپشن سهم خودم بوده ، دوتا پلیور و یه کاپشن و یه جفت کفش سهم همسر و الباقی سهم نخودی خان ، به همه گفتم بهم تذکر بدن دیگه براش چیزی نخرم ، چون واقعا زیاده و مهمتر از همه جادادنش تو کمدش مشکله .
حدودا 10 روز دیگه همسر گرامی داره میاد و من امیدوارم با اومدنش همه چی بهبود پیدا کنه .
خیلی روزای جالبی رو نمیگذرونیم ، خواهرم بدلیل استرس و فشار امتحان شدیدا تحت فشاره و اصلا اعصاب درست درمونی نداره ، مدام بدخلقی میکنه و دق دلیش رو سر دخملی درمیاره . من هم بدلیل احساسات متناقض تحت فشارم . خب 4 هفته اس از همسرم دورم و انقدری دلم براش تنگ شده که یادش میفتم اشک تو چشام حلقه میزنه . آخرین باری که اینطور بودم ، بعد زایمانم بود که به شدت نیاز داشتم کنارم باشه ، حتی یه شب که برا آوردن خاله اش که بسی ازش بدم میاد ، شب دیر اومد خونه ، انقدر دلم براش تنگ شده بود که درد بخیه هام رو بهونه کردم و یه دل سیر اشک ریختم ، متاسفانه الان همچین موقعیتی ندارم !
داشتم میگفتم ..
دلتنگی همسر گرامی ، احساس عذاب وجدان از مزاحم بود و اقامت طولانی ، شیطنت ها و بدقلقی های پسرم ، مسئولیت همزمان دو تا بچه سرتق باعث شده به غلط کردن بیفتم .
خب خواهرم میگفت به حضورمون تو این لحظه بحرانی نیاز داره ، من مراقب بچه ها باشم ، مامان آشپزیش رو بکنه . مامان بیچاره که هلاکه ..ایضا من .
گاهی دیوانه میشم از دستشون . تو این 4 هفته کارخیلی خاصی انجام ندادیم . هر روز هرروز کارمون اینه که با شاتل بریم مال و برگردیم . یه جورایی وقتی بی ماشینی دست و پات بسته است مخصوصا اگه 2 تا فسقلی هم آویزونت باشن .
به این فکر میکنم که اگه من ایران بودم با رقمی که هزینه کردم یه ماشین گوگولی میخریدیم یا اینکه خیلی قصد سفر داشتیم بسی شاهانه با تور میرفتیم سفر اروپامون ، منتمون هم سر جیبمون بود ، خیلی عزیز دردونه هم بودیم و کیفمون رو میکردیم .
نمیدونم والا ..شایدم با اومدن همسر گرامی و تموم شدن امتحان خواهر محترم ، بتونیم حسابی خوش بگذرونیم و تمام این توهمات من دود شه بره هوا !!
ولی اینو میدونم که این بار ، بار آخریه که بعنوان تفریح میام اینجا ، حالا اگه لا **تا ** ری ، چیزی بردیم اون بکنار .

